باز کن پنجره ها را... | فریدن مشیری

باز کن پنجره‌ها را که نسيم
 روز ميلاد اقاقي ها را
 جشن مي گيرد
 و بهار
 روي هر شاخه کنار هر برگ
 شمع روشن کرده است
 همه چلچله ها برگشتند

 و طراوت را فرياد زدند
 کوچه يکپارچه آواز شده است
 و درخت گيلاس هديه جشن اقاقي ها را
 گل به دامن کرده است
 باز کن پنجره‌ها را اي دوست
 هيچ يادت هست
 که زمين را عطشي وحشي سوخت؟
 برگ ها پژمردند
 تشنگي با جگر خاک چه کرد؟
 هيچ يادت هست؟
 که توي تاريکي شب هاي بلند
 سيلي سرما با تاک چه کرد؟
 با سر و سينه گل هاي سپيد
 نيمه شب، باد غضبناک چه کرد؟
 هيچ يادت هست؟
 حاليا معجزه باران را باور کن
 و سخاوت را در چشم چمن زار ببين
 و محبت را در روح نسيم
 که در اين کوچه تنگ
 با همين دست تهي
 روز ميلاد اقاقي ها را
 جشن مي گيرند
 خاک جان يافته است
 ت
و چرا سنگ شدي؟
 تو چرا اين همه دلتنگ شدي ؟
 باز کن پنجره را
 و بهاران را
 باور کن!

فریدون مشیری


نوشته شده توسط اهـــــــــــورا در 16 مرداد 1387 ساعت 20:37
آی آدمها | حرف خودم

آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!

یکنفردر آب دارد می سپارد جان.

یک نفر دارد که دست و پای دائم‌ میزند

روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید.

آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن،

آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید

که گرفتستید دست ناتوانی را

تا تواناییّ بهتر را پدید آرید،

آن زمان که تنگ میبندید

برکمرهاتان کمربند،

در چه هنگامی بگویم من؟

یک نفر در آب دارد می‌کند بیهود جان قربان!

آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!

نان به سفره،جامه تان بر تن؛

یک نفر در آب می‌خواند شما را.

موج سنگین را به دست خسته می‌کوبد

باز می‌دارد دهان با چشم از وحشت دریده

سایه‌هاتان را ز راه دور دیده

آب را بلعیده درگود کبود و هر زمان بیتابش افزون

می‌کند زین آبها بیرون

گاه سر، گه پا.

آی آدمها!

او ز راه دور این کهنه جهان را باز می‌پاید،

می زند فریاد و امّید کمک دارد

آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشایید!

موج می‌کوبد به روی ساحل خاموش

پخش می‌گردد چنان مستی به جای افتاده بس مدهوش

می رود نعره زنان، وین بانگ باز از دور می‌آید:

-"آی آدمها"...


و صدای باد هر دم دلگزاتر،

در صدای باد بانگ او رهاتر

از میان آبهای دور و نزدیک

باز در گوش این نداها:

-"آی آدمها"...


نوشته شده توسط اهـــــــــــورا در 27 تير 1387 ساعت 09:37
عمرِ سکوت | یغما گل رویی
گفتی یک نفر میاد از تو  غبار جاده ها،
گفتی رخش زین طلا، سم می کوبه تو شهر  ما،

عمر ِ ما به سر رسید هیچ کسی سر نرسید!
کسی اون یکه سوار  توی کوچه ها ندید!

گفتی از صدای پاش می شکنه گنبد ِ کبود،
دوباره ترانه جولون می ده تو شهر ِسرود،

جون ِ ما به لب رسید هیچ کسی سر نرسید!
کسی از تو کوچه ها صدای پایی نشنید!

بگو کی پهلوون از تو اینه ها سر می رسه؟
واسه چی پیاده از سواره زودتر می رسه؟
نکنه اومدنش حرف  چهل کلاغ باشه!
آخه کی عمر سکوت ما به آخر می رسه؟

عمر ِ ما به سر رسید هیچ کسی سر نرسید!
کسی اون یکه سوار  توی کوچه ها ندید!

اگه باور بکنیم زنده گی مون تو دست  ماس،
اگه بارونی بشه ابری که توی این صداس،
روی گنبد کبود، رنگین کمون پل می زنه!
دیگه کوچه ها پر از تولد ترانه هاس!


نوشته شده توسط اهـــــــــــورا در 25 تير 1387 ساعت 20:43
خواب تلخ | سهراب سپهری
مرغ مهتاب می خواند
ابری در اتاقم میگرید
 گلهای چشم پشیمانی می شکفد
 درتابوت پنجره ام پیکر مشرق می لولد
 مغرب جان می کند
 می میرد
گیاه نارنجی خورشید
 در مرداب اتاقم می روید کم کم
بیدارم
نپنداریم درخواب
سایه شاخه ای بشکسته
آهسته خوابم کرد
کنون دارم می شنوم
آهنگ مرغ مهتاب
و گلهای چشم پشیمانی را پر پر می کنم


نوشته شده توسط اهـــــــــــورا در 17 تير 1387 ساعت 13:19
کو کوزه گر و... | خیام

 

در کـارگـه  کـوزه گـری   بــودم  دوش

دیـدم دو هزار کـوزه  گـويا  و  خـموش

هــر يک به  زبان حــال  با  مـن  گفتند

کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه  فروش


نوشته شده توسط اهـــــــــــورا در 9 تير 1387 ساعت 08:51
sms | حرف خودم

سلام امروز می خوام ی سری از کارای عجیب و غریبی

که نمی دونم ی دفعه از کجا میزنه به کلم و

واستون بگم روز جمعه زد به سرم که به همه ی استان sms بدم

و ی پیام خوب یا + و سند کنم .حدود ۱۰۰ تا sms یا همون به قول ما شیرازیا

پیام کوچولو واسه شمال و مشهد و اصفهان و تهران و اهواز فرستادم

متن پیام

"مهم نیست کی باشیم کجا باشیم مهم اینه که همو دوست داشته باشیم
هم وطن دوست دارم ایرانی"

همین ـــــ ولی نتایج بدست امده از این پیامـــ خیلی جالب بود...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اهـــــــــــورا در 2 تير 1387 ساعت 13:18
شب یلدا | حرف خودم

نمی دانستم

که خرداد هم شب یلـــــــدایی دارد
اخه دیشب شب واسه من یلدا بود

به من می گفت هوا گرمه
اخه یلدا شـــب سرما بود

بهش گفتم

که این جا ســــــــرده
پره از ادم های نامرده

همش گریه همش زاری
یکی خوابـــــه تو بیداری

یکی این ور دیوار

 یکی پشت سیم های خــــــاردار
یکی بچه نداره یکی ماهانه باردار

نمی دانم تا کــــــــــی ادامه داره
که اسمون حتی ی اشکم نباره

اره یلدا ایجا سرده
ببین با ما چه کرده

چرا رفتی ؟ تو که یلدا بودی
چرا اســــــرار اهورا را ربودی

سلام بگین منظور من توی این شعر چی بوده؟؟

 


نوشته شده توسط اهـــــــــــورا در 28 خرداد 1387 ساعت 12:00
ناردشاه افشار | قهرمانان ایران

اینها سخنانی از نادرشاه افشار قهرمان ملی ایران است:

تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری ابدی برای کشورم کسب کنم .

باید راهی جست در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم،

 همیشه به دنبال نوری بودم، نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان ،

چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و ت

در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت بسته است نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپوست تو می توانی؛

 این تنها نیروی است که از اعماق و جودت فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود که پا بر رکاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ .

از دشمن بزرگ نباید ترسید اما باید از صوفی منشی جوانان واهمه داشت .

 جوانی که از آرمانهای بزرگ فاصله گرفت نه تنها کمک جامعه نیست بلکه باری به دوش هموطنانش است.

اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جای نخواهد رسید .

خردمندان و دانشمندان سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای

آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود .

وقتی پا در رکاب اسب می نهی بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادی اشان را از

بازوان و اندیشه ما می خواهند .

 پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند. و آنان خواهند آموخت آزادی اشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند .

شاهنامه فردوسی خردمند ، راهنمای من در طول زندگی بوده است .

کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است .

هنگامی که برخواستم از ایران ویرانه ای ساخته بودند و از مردم کشورم

بردگانی زبون ، سپاه من نشان بزرگی و رشادت ایرانیان در طول تاریخ بوده است سپاهی که تنها به دنبال حفظ کشور و امنیت آن است .

لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم .

برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمی کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست می آورم .

کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخهای فرو ریخته به قصد انتقام بیرون می آیند

 انتقام از خراب کننده و ندای از درونم می گفت برخیز ایران تو را فراخوانده است و برخواستم


نوشته شده توسط اهـــــــــــورا در 17 خرداد 1387 ساعت 22:20
دود ميخيزد | سهراب سپهری
نام شعر : دود ميخيزد

دود مي خيزد ز خلوتگاه من.
كس خبر كي يابد از ويرانه ام ؟
با درون سوخته دارم سخن.
كي به پايان مي رسد افسانه ام ؟

دست از دامان شب برداشتم
تا بياويزم به گيسوي سحر.
خويش را از ساحل افكندم در آب،
ليك از ژرفاي دريا بي خبر.

بر تن ديوارها طرح شكست.
كس دگر رنگي در اين سامان نديد.
چشم ميدوزد خيال روز و شب
از درون دل به تصوير اميد.

تا بدين منزل نهادم پاي را
از دراي كاروان بگسسته ام.
گرچه مي سوزم از اين آتش به جان ،
ليك بر اين سوختن دل بسته ام.

تيرگي پا مي كشد از بام ها :
صبح مي خندد به راه شهر من.
دود مي خيزد هنوز از خلوتم.
با درون سوخته دارم سخن
نوشته شده توسط اهـــــــــــورا در 8 خرداد 1387 ساعت 14:38
اخرین پست اهورا | حرف خودم

در هوایت بی​قرارم روز و شب

سر ز پایت برندارم روز و شب

روز و شب را همچو خود مجنون کنم

روز و شب را کی گذارم روز و شب

جان و دل از عاشقان می​خواستند

جان و دل را می​سپارم روز و شب

به امید دیدار همه دوستای عزیز و مهربونم

عمر ما هم کوتا بود

شاید بعد با ی ادرس جدید

یا اگه همکاری کردین با ی وب گروهی بیام

بدی دیدن ببخشین


نوشته شده توسط اهـــــــــــورا در 2 خرداد 1387 ساعت 22:01
نوشته هاي پيشين
:: توجه :: برای مشاهده هر پوشه یا مطلب کافیست بروی عنوان آن کلیک نمائید تا باز یا بسته شود
صفحات: 1  [2]  [3]  [4]  [5]  [6]  [7]  [8]  [9]  [10]  [11]  [12]  [13]  [14]  [15]  
Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ